رمز ماندگاری وارد شدن در دل های مردم است !
ادامه مطلب
|
کلک خیال ما را مددی که مست گردیم ...بیرون ز هر انچه هست گردیم...
|
||
|
رمز ماندگاری وارد شدن در دل های مردم است ! ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ یکشنبه 23 مهر 1391 توسط mahnazrezazade
باید باور هایمان را مانند الماس صیقل دهیم !
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ یکشنبه 23 مهر 1391 توسط mahnazrezazade
با تبسم ساحل دل به دریا سپردم و اینک تلاطم امواج تکه های دلم را بر تخته سنگهای انتظار می کوبد ! ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ یکشنبه 23 مهر 1391 توسط mahnazrezazade
کلید دستیابی به خوشبختی خود را ... در جیب کس دیگری نگذارید...ان را در دستان خود بفشارید ! ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ یکشنبه 23 مهر 1391 توسط mahnazrezazade
یک نگه کرد و گذشت ...منو نشناخته بود اخه رنج و غم و درد ... کارمو ساخته بود اون که از شاخه ی عمر منو با سنگ غم انداخته بود اون که بر جون و دلم مثل سرمای خزون تاخته بود منو نشناخته بود ! یاد یک خاطره .. یک عمر تباه ..مثل اه..مثل یه ناله دوید از پی او .. دامنش را بگرفت .. شد قدمها کوتاه رو بمن کرد و ... نگاهی ... چه نگاهی رنگ و رویم چو بدید رنگشو باخته بود اخه رنج و غم درد ....... کارمو ساخته بود یک نگه کرد و گذشت ...یک نگه کردو گذشت
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط mahnazrezazade
روزی که کلک تقدیر در پنجه ی قضا بود در لوح افرینش غم سرنوشت ما بود ! ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط mahnazrezazade
در چشمان بخار گرفته شیشه سرو همیشه سبز ....باشاخه های خمیده زیر بار برف .....به بهار می اندیشد و من تو را .... تو را زمزمه می کنم . ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط mahnazrezazade
غوطه زدم ....به دریا....ندیدم در .... این ....گناه بخت من است .... گناه دریا نیست !
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط mahnazrezazade
چو وا نمی کنی گره ای .......خود گره مشو !
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط mahnazrezazade
پرده ی توری برف جلوی چشم زن اویخته ست. مرد با خاطره عشقی دور مانده سرگرم درین روز زمستانی سرد ! یادها می ریزند از سر شاخه ی اندیشه ی او....برگهایی همه زرد... زن درین سوی اتاق مانده تنها در خویش .... عشق او خاطره دوری نیست ! بر لبش می گذرد " وه چه نزدیک و چه دوری از من " مرد تنها در خویش بیصدا می گرید....می کشد اهی ..و.. لب می بندد " وه چه دوری و چه نزدیک به من " پرده نازک اشک جلوی پنجره چشم زن اویخته ست !!! ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط mahnazrezazade
|
||
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید