یه جای کوچیک و تنگ گوشه ی دلت داشتم
با اجازه
اونم ازم گرفتی ....
کاش می دونستی
همه ی هستیم بود !
این بار بی اجازه
ادامه مطلب
|
کلک خیال ما را مددی که مست گردیم ...بیرون ز هر انچه هست گردیم...
|
||
|
یه جای کوچیک و تنگ گوشه ی دلت داشتم با اجازه اونم ازم گرفتی .... کاش می دونستی همه ی هستیم بود ! این بار بی اجازه
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ سهشنبه 02 آبان 1391 توسط mahnazrezazade
گاهی می گریزی ........از خودت ...!
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ سهشنبه 02 آبان 1391 توسط mahnazrezazade
روزی می دویدم ... با چه شتابی ...تا بدست اورم ... ترا اکنون می دوم ... با چه شتابی ...تا بدست اورم ... خودمرا !
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ سهشنبه 02 آبان 1391 توسط mahnazrezazade
پر از صدا امدی بی صدا رفتی در دلم نشستی صدایم کردی .... بی صدای بی صدا غرورم رو شکستی تا بی صدا فریاد بزنم دلم برات تنگ شده !! ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ دوشنبه 01 آبان 1391 توسط mahnazrezazade
عشق رو گدایی نکن با دروغ دروغی که خنده رو روی لب ها بشونه اشتباهه ! عشق رو زمزمه کن با امید که بشه فریاد ی تا عرش ! ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ دوشنبه 01 آبان 1391 توسط mahnazrezazade
بین ما فرقیه ! من بودنو به خالصی نبودن نبودنی نه چندان دور قبول دارم... بهش اعتقاد دارم به زلالی باران که تو ....؟ بی تفاوت گذشتی! از بودنی که به نبودن ختم می شد !!! ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ دوشنبه 01 آبان 1391 توسط mahnazrezazade
وقتی تو میای تو لحظه هام می بینم که با همه هستم و بی همه دنیای من و تو خیالی بیش نیست ولی موندم که چرا ... اشک چشمام بارون هر لحظه اش میشه ؟ ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ دوشنبه 01 آبان 1391 توسط mahnazrezazade
چه دردناک است " بازیچه شدن " دردناک تر این که ...بازیچه ی دست خودت ! ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ سهشنبه 25 مهر 1391 توسط mahnazrezazade
حسادت موریانه ای ست که ...... عقل و احساس را با هم کور می کند ! ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ سهشنبه 25 مهر 1391 توسط mahnazrezazade
من ان مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را نه دستی داشتم بر سر نه پایی داشتم در گل به دست خویشتن کردم این چنین بی دست و پا خودرا ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ سهشنبه 25 مهر 1391 توسط mahnazrezazade
|
||