کلک خیال
 
ما را مددی که مست گردیم ...بیرون ز هر انچه هست گردیم...

خلوت که می کنم برای شعر

از راه می رسی   با حرفهای خوب

وقتی تو می کشی دستی به شانه ام

می لرزد از درون دست نوشتنم

ارام می شوم با بوسه ای زتو

حالا بمن بگو   من شعر گفته ام یا که تو ؟

من بی حضور تو شاعر نمی شوم

هرشب  مرا ببین در خلوت خیال

هر شب به انتظار .....!




نوشته شده در تاريخ پنج‌شنبه 30 خرداد 1392 توسط mahnazrezazade

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران