کلک خیال
 
ما را مددی که مست گردیم ...بیرون ز هر انچه هست گردیم...

جشن اتش نزدیک است 

بوته ها را جمع کن

خانه ی دل را از در و دیوار بتکان

لابه لای سطرهای فشرده ی تقدیر برو  

از ارزوهای کاغذی  تا  کهولت رویاها

بوته ها را جمع کن

بوته ی سرد و سیاه .... ریشه در مرداب تلخ کینه ها 

بوته ی خاکستری .... گمشده در حسرت  و  ناباوری 

بوته ی زردی که در کابوس ها خفته 

بوته ها را جمع کن

 همایش سازندگی برپا کن 

جشن اتش نزدیک است !




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 15 بهمن 1391 توسط mahnazrezazade

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران