کلک خیال
 
ما را مددی که مست گردیم ...بیرون ز هر انچه هست گردیم...

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد اشنا دیوانه است

می روم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم ازاد باش

گرچه تو زودتر از من می روی

ارزو دارم ولی عاشق شوی

ارزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخورد های سرد را




نوشته شده در تاريخ پنج‌شنبه 30 خرداد 1392 توسط mahnazrezazade

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران