کلک خیال
 
ما را مددی که مست گردیم ...بیرون ز هر انچه هست گردیم...

وقتی می رفتی نگاهم را به نگاهت دوختم

تا که شاید....راز رفتنت را پیدا کنم...

شنیدم که می گفتی:

رازی نیست در رفتن من....

 "  تقدیر چنین بود  "




نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط mahnazrezazade

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران